چه زیبا نوشت دکتر سروش:
"عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
فکر می کنم تمام ظلم ها ی که برما وارد شد را در این چند خط دکتر سروش به زیبایی می توان یافت .براستی چه شد،چه شد بر سر آنهمه شوق و اشتیاق ما در برای مراسم مذهبی چه آمد که امروز از دین هم زده شده ایم ،چه شده که دغدده ای جز آزادی نداریم ،نمی دانم در این دو ماه چه شد ولی انگار دوباره زنده شدیم . دوباره روحیه گرفتیم . از روزمررگی ها و سستی ها دست شوستیم و به جنگ ظلم رفتیم .گاهی از پشت این صفحه ی جادویی و گاهی در خیابان .
دیروز ندا را کشتند و گفتند دیگران کشته اند .در روزی که تمام مردم در سوگ عزیزان از دست رفته شان بودند سریال کمدی گذاشتند و خندیدند.نمی دانم چه بگویم ولی پیروزی نزدیک و ظلم رفتنی است.

http://iranvert.persianblog.ir/
پاسخ دادنحذفسلام بلا گتون خیلی خوبه و نگاهی که به مسائل دارید بسیار ارزشمند هستند به من هم سر بزنید
نیما